گردش در پارک
غنچه های نازم چند روزی هست که خونه مامان مهتاب هستیم.اینجا بهتون خوش گذشته و با هم عصر که میشه میریم بیرون واسه گردش.اینم یه روز خوب واسه شما در بوستان رضوی... ...
نویسنده :
مامان لیلا
21:44
چهار ماهگی(عکس های بیشتر،بازیگوشی های شیرین تر)
فندق های مامان هر روز از داشتن شما بیشتر به خودم میبالم و خدا رو شکر میکنم.تازگیها خیلی بازیگوش شدید و مامان و بابا رو بیشتر عاشق خودتون میکنید.پارمیس جون، شما همش در حال دمر افتادن و غلط زدن هستی و همش آقای مار و لیسک رو میخوری و یه بند جیغ میزنی یه کاری که کردی و هممون رو متعجب کردی اینه که دیگه اسمت رو میشناسی و وقتی صدات میزنیم سرت رو بلند میکنی و دنبال ما میگردی.الهی فدای دختر باهوشم بشم آقا پرهام شما هم بیکار ننشستی و از آبجی یاد گرفتی، همش جیغ میزنی و خیلی خوشحالی که یاد گرفتی جیغ بزنی،هیچ کس جرات نداره از جلوی تو رد بشه چون مدام booovv میگی و میخوای که بغلت کنیم، از طرفی هم با این کارت صورتت پر میشه از آب دهنت الهی...
نویسنده :
مامان لیلا
19:08
واکسن چهار ماهگی
کوچولوهای ناز مامان خدا رو شکر چهار ماهه شدید و خیلی ناناز تر و شیطون تر ماشاالله. واسه واکسن که رفتیم هر دوتون اینبار بیشتر گریه کردین.اما به خاطر استامینوفن که خورده بودید زود خوابیدین و کمتر گریه کردین.عصر عمه جون و آوینا خانوم به خونمون اومدن و شما کلی خوشحال شدین و بازی کردین.آخه آوینا عاشق بپر بپره و شما هم عاشق صدا و شیطنت های اون.مخصوصا که تازه دوچرخه هم خریده بود و با اون اومد خونمون. اما بعد از رفتن آوینا، شب که شد هر دوتون خیلی تب کردین.پرهام جونم الهی که بمیرم تو خیلی تبت شدیدتر بود تا جایی که شب همش ناله میکردی و اصلا نخوابیدی. شب خیلی بدی بود ولی خدا رو شکر گذشت و فرداش دیگه هر دوتون خیلی بهتر شدین. ...
نویسنده :
مامان لیلا
17:58
چهار ماهگیتون مبارک وروجک های من
از کدوم خاطره برگشتی به من که دوباره از تو رویایی شدم همه دنیا نمیدیدن منو من کنار تو تماشایی شدم از کدوم پنجره میتابی به شهر که شبونه با تو خلوت میکنم من خدا رو هر شب این ثانیه ها به تماشای تو دعوت میکنم تو هوایی که برای یک نفس خودمو از تو جدا نمیکنم تو برای من خود غرورمی من غرورمو رها نمیکنم... ...
نویسنده :
مامان لیلا
17:16
شیطنت های شیرین
عزیزای دل من از وقتی سه ماهه شدید خدا رو شکر خیلی آرومتر و شیرین تر هستید. همه جا رو با دقت نگاه میکنید و صداهای مختلفی از خودتون در میارید.پارمیس جونم تو بیشتر جیغ میزنی و صداهایی مثل aaaagh یا a یا e یا he از خودت در میاری،مخصوصا وقتی که با آقای مار بازی میکنی یا زل میزنی به آقای لامپ.آخه خیلی عاشق لامپی و چشم ازش برنمیداری.من و بابا هم به این نتیجه رسیدیم که در آینده با هم ازدواج کنید الهی فدای عروس خوشمل خودم بشم آقا پرهام هم که نگو فقط عاشق لباسای مامان بزرگ هاش هست.همش زل میزنی به گل پیراهن یا شلوار مامان مهتاب یا مامان مینا و کلی باهاشون حرف میزنی.حرفتم طولانی اما فقط یک کلمه استowww یا hooo قربونت برم از همین حالا نشون میدی...
نویسنده :
مامان لیلا
12:23
سه ماهگیتون مبارک وروجک های من
تو میخندی پر از لبخند میشه تموم زندگیم خوشرنگ میشه صدای پای تو تو خونه هر روز واسه من بهترین آهنگ میشه تو که باشی همه دنیا شبیه آرزوم میشه روزای سرد تنهایی تو که باشی تموم میشه ...
نویسنده :
مامان لیلا
16:28
دو ماهگی (عکس های بیشتر)
پارمیس جان روسری مامانو پوشیده سمت راست پرهام ،سمت چپ پارمیس کلاه وشال گردنی که مامان تو بارداری بافته پوشیده کوچولوها در حال آفتاب گرفتن ...
نویسنده :
مامان لیلا
13:12
لالایی شیرین شما
کوچولوهای ناز مامان وقتی لالا میکنین مثل فرشته ها میشین. هر دوتون به شکلای خیلی بامزه ای میخوابین و مامان رو به خنده میندازین. الهی که من فدای خواب نازتون بشم. اینم لالایی که باهاش میخوابید. لای لالایی گل لالا مهتاب اومده بالا موقع خوابه حالا لای لالایی گل نینی خواب های خوب ببینی روی ابرا بشینی مامان خوبت، پیشت میمونه قصه میخونه، دونه به دونه لای لای لالا لالای لالا لالای لای لای لالا لالای لالا لالای ...
نویسنده :
مامان لیلا
21:09











